تبليغاتX
ستاره

ستاره

گفتم

دلم داره میترکه نمیدونم چیکار کنم ستاره زندگیم خوابه این روزا کمتر معنیه زندگی رو درک میکنم اینروزا قرو قاطم دلم میخواد یه جای حرف بزنم که کسی چیزی نشونه جای که تنها تنها خودم باشم شاید اینجا بهترین جا باشه ولی میدونم بازم نیست ولی بیخیال

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 19:33  توسط ستاره  | 

ستاره زندگی من

سلام اینازی من الان خیلی بزرگ شده خانوم شده  دلم میخواد یکم براتون بگم که چقدر ماه شده اون زبونش رو که نگو بلا شیطون من دوسش دارم خوب شاید همه داشته باشن ولی اون خیلی فوق العاده هست هر که ببینتش میخواد ببوستش ونازش کنه اون مظلومه در عین حال بلا خوب اینم هست دختر ما
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:38  توسط ستاره  | 

تولد

سلام

تولده تولده گلم یعنی ایناز خانومم ولی من نتونستم روز تولدش براش ا بزارم اون

۱۳۸۵/۶/۶بدنیا اومد ولی خوب ماهی رو هر وقت از اب بگیری چیه تازه هست

پس عزیزم تولدت مبارک

              

 تصوير روز تولد توستتصوير
تصويرستاره هارو تک تکتصويرتصوير
تصوير به عشق تو شمردمتصوير
تصويرتولدت مبالک تصوير

      Happy birthday     

For YouFor YouFor You

 

 

[تصویر: 2mwxpup.gif]

دخترم تولدت مبارک حالا وقته کیکه

حالا با هم رقص

 

اینازم تولدت مبارک

این دخمرم اینازه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:14  توسط ستاره  | 

خیلی سخته

خیلی سخته وقتی آدم یه مدت از کسانی که دوستشون داره و جایی که دوستش داره

وازش خاطره داره دور باشه...به اجبار....

خیلی سخته تحمل حرفهای کسانی که وقتی باهات می حرفن و می خوان آرومت

کنن و وقتی که از مشکلات و سختی هات باهاشون می حرفی، از درد و رنج

دوری های اجباری...

تنها حرفی که می زنن اینه:...

امیدوار باش... اینا همش یه روز تموم میشه....

کلمه ی امیدواری گرچه ممکنه آرومت کنه ولی وقتی طرفت که این حرفو بهت

میزنه می بینی...

وقتی می بینی اون حتی ۲روز هم این دوری رو تجربه نکرده و داره حرف

بزرگترها رو واست ترجمه می کنه و میگه...

واقعا اعصابت بهم می ریزه...

دلت می خواد.....



چقدر دوست داری و انتظار می کشی که وقتی داری برمی گردی و این فراق داره

تموم میشه با همه چیز از نوع خوبش روبرو بشی...یعنی انتظار نداری واسه اولین

دیدار بعد از مدتها بدترین چیزارو بشنوی و ببینی...

ولی احساس کن اگه اینجوری باشه چی میشه...

اون وقته که با خودت میگی...

کاش بر نمی گشتم...

کاش هنوز درد و رنج فراق روی دلم بود...

و...

کاش برای هیشکی اینجور چیزی پیش نیاد....

کاش همیشه پایان بخش درد و غمهاتون، شروع قسمتهای خوب و شیرین باشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:26  توسط ستاره  | 

مردم معترض به تقلب در انتخابات در ساعت 10 شب غریو الله اکبر سردادند

به گفته قلم - مردم معترض به تقلب در انتخابات برای چندمین شب متوالی در ساعت 10 شب غریو الله اکبر سردادند و از خدای بزرگ برای احقاق حقشان مدد طلبیدند.

به گزارش خبرنگاران قلم نیوز در سطح شهر تهران، ساعت 10 شب از هر محله ای در تهران صدای الله اکبر گفتن مردمی که به نحوه برگزاری انتخابات و تقلب آشکار در رایشان اعتراض دارند، به گوش می رسد.

مردم در یک همنوایی و حرکتی خودجوش در اعتراض به نادیده گرفته شدن رای وحقوق مدنی اشان، راس ساعت 10 هر شب با حضور در پشت بام ها و در محله های خود غریو "الله اکبر" سر می دهند و یاری حق تعالی را برای رسیدن به حقشان می طلبند.

روز گذشته نیز جمعیت میلیونی مردم تهران مسیر انقلاب تا آزادی را راهپیمایی کردند که با همراهی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سیدمحمد خاتمی برگزار شد.

اینم عکس های که مربوط به دیروز بوده است

موج سبز مردم تهران از امام حسین(ع) تا آزادی

موج سبز مردم تهران از امام حسین(ع) تا آزادی

موج سبز مردم تهران از امام حسین(ع) تا آزادی

موج سبز مردم تهران از امام حسین(ع) تا آزادی

 

خوب اینم از خس و خاشاک واقعا این همه ادم خس و خاشاکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:52  توسط ستاره  | 

موسوی

زندگی نامه میرحسین موسوی در یک نگاه

زندگی نامه مهندس موسوی:

سیاست > چهره ها  - میرحسین موسوی از برخاستگان خامنه در سال 1320 است. کاسب
 زاده آذری سالهای پرافتخاری را پیش و پس از انقلاب در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده
است. سالهایی که از عالم هنر به سیاست آمد و از سیاست به هنر بازگشت.

میرحسین موسوی، اگر چه فوق لیسانس معماری دارد اما بیش از انکه در عرصه معماری

شناخته شده باشد، چهره ای سیاسی است. هرچند او به عنوان آخرین نخست وزیر

 نظام جمهوری اسلامی ایران (پس از مهدی بازرگان، محمدعلی رجایی، محمدجواد

باهنر و محمدرضا مهدوی کنی) پس از اتمام دوره خدمتش در این منصب، عطای

 سیاست را به لقایش بخشید و به عالم هنر بازگشت.

او که مدرکش را در بهار سال 48 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در رشته معماری

 و شهرسازی اخذ کرد، طرح اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان را در سال  1348

نوشت و تا سال 50 آن را اجرا کرد. سپس  طرح مجموعه کانون توحید را در سال

1350 اجرایی کرد تا آثاری ماندگار در معماری سیاسی ایران برجای گذارد. چرا که

 کانون توحید چه پیش از انقلاب و چه پس از ان مرکز تجمع سیاسیون منتقد

بوده و هست. چه ان زمان که مطهری در آنجا سخنرانی می کرد و چه در

سالهای اخیر.

از آثار معماری مهندس معمار در سالهای پس از انقلاب نیز می توان به طراحی

 ساختمان مزار شهدای هفت تیر، طرح مرکز مطالعات، طرح دانشگاه شاهد،

 طرح تکیه شهدای اصفهان، طرح بنای یادبود شهید خرازی، طرح مجموعه

 فرهنگی تجاری بین‌الحرمین شیراز و طراحی سایت دانشگاه علامه

 طباطبایی در سالهای دهه دوم انقلاب اشاره کرد. موسوی در دهه های

 بعد از فعالیت خود کاست تا جایی که ساخت مسجد سلمان فارسی

نهاد ریاست جمهوری در سال 1376 تنها نماد فعالیت او در سالهای اخیر

است. البته میرحسین در طول این سالها بیشتر به نقاشی روی آورد و

 چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی را برپا نمود. 2فرزند

نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 16:57  توسط ستاره  | 

مهتاب در زمان گمشده11

میخواستم یجوری سرصحبت وباز کنم ولی گریه ها امانش نمیدادن هر دقیقه صدای گریه هاش شدید تر میشد رفتم جلو خواستم یجوری ارومش کنم به خاطر اینکه  فکر میکردم خودم باعث تمام  ناراحتیهاش شدم

ولی وقتی تعریف کرد که:

رویا-روزی که از مغازه اومدی بیرون من اون دورو بر کشیک  میدادم اخه مهدی و حسین داشتن من و بازی میدادن  انگار من بچه بودم وفقط شوهر میخواستم منم روی لج میخواستم جلوی مغازه اونا ابروی تو و مهدی رو ببرم  وقتی خواستی بیای اون ور خیابون اروم زدم بهت و تو رو ببردم داخل ماشین البته همراه علی میشناسیش دیگه... . که یکدفعه تلفنم زنگ زد دیدم مهدی هست و داره احوال پرسی میکنه ومیخواد از دلم در بیاره ویه جوری خودش رو بهم تحمیل کنه انگار من بچه هستم .من اون روز ز قول وقرارای مامانم ومهدی رو شنیده بودم.ومید.نستم  چرا داره مهدی اینجوری حرف میزنه .منم یه جوری حرف زدم که اون قطع کرد.بعد از قطع شدن تلفن هر چی صدات کردم جواب نمیدادی  ترسیدم .ولی علی نبضت روگرفت وگفت زنده هستی ولی ما که نمیتونستیم همینطوری ولت کنیم برای همین گازش رو گرفتیم اومدیم رامسر  پیش خواهر علی که از پزشکای معروف شهره  اون با مسولیت خودش تو بیمارستان خصوصی بستریت کرد وشانس اوردیم بعد از 3 هفته به هوش اومدی ولی بازم خوب چیزی یادت نمی اومد بعد چند روز مرخص شدی و اوردیمت خونه شخصی علی ویه اتاق رو مخصوص تو قرار دادیم وکم کم خوب شدی وهی میپرسیدی کجای وبقیعه  رو  که خودت میدونی

م- خوب چرا این همه منو نگه داشتی.

ر- راستش قرار بود باهات حرف بزنم واز بخوام منو ببخشی وبزارم بری .ولی میترسیدم نزدیک دو ماه بود که از گم شدن تو میگذشت ومیدونستم اگه خودت هم بخوای خوانوادت  چی؟

اینجوری که بدترش کردی الان 3 سال میگذره الان به خاطر خوانوادهم نمیتونم ببخشمت.

میدونم ولی انتقام خودم رو از حسین گرفتم وآماده هر جور تنبیه حتی مرگ هستم فقط ازت یه خواهشی دارم از علی چیزی نگو من باید زجر تمام کارام و ببینم ازت خواهش میکنم مهتاب پای اونو وسط نیار حتی مامانم نمیدونست .الان 7روز میشه که مامانم میدونه و اون خواست تو رو بیاریم اینجا با هات حرف بزنیم. خواهش میکنم از من نگذر  چون دارم هروز زجر میکشم ودلم میخواد هر چقدر زود تصمیم بگیری .اگه تا حالا خودمو نکشتم .چون دلم میخواست  تو از زبون خودم حقیقت رو بشنوی چون میدونم وقتی کسی بخواد چیزی رو تعریف کنه  دلش میسوزه و برای  همین از گفتن حقیقت شونه خالی میکنه .

م- حالا چطوری از حسین انتقام گرفتی؟

ر- تو چطوری اینقدر اروم هستی من اگه جای تو بودم الان خفت میکردم ولی تو ؟

م- منم خودمو یه جوری مقصر میدونم  اگه هنوز نبخشیدمت فقط به خاطر خوانواده ام هست حالا قبل از اینکه چیزی بگی میشه یه زنگ به خونمون بزنم.

ر- اخه نمیشه خوانوادهات خونتون رو عوض کردن منم شماره جدیدتون رو نمیدونم ولی ادرسش رو دارم فردا میبرمت .

م- باشه پس الان بگو موضوع حسین رو میخوام همه چیز رو دقیقا بگی وبعدش بگو مهدی کجاست

ر- باشه پس خوب گوش کن

 اگه شما هم میخواهید بدونید نظر بدهید تا ادامه رو بنویسم 

                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 17:33  توسط ستاره  | 

پست ثابت

                     

                                                خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

 

سلام             بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

اول از همه مرسی که اومدین به وب من

 

این بلاگ رو برای دخترم ایناز ساختم.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comاینو بدون که قلبم توی دستت اسیرهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comاشک غم رو گونه ها مث چشمه ای روونهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comمیخوام بدونه عشقت دیگه دنیا نباشه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comنذار بی تو بمونم دلم از تو جدا شهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتوی سکوت غم ها به یاد تو بخونم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبا تو هرجا باشم دیگه غمی ندارمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comبا تو هرجا باشم دیگه غمی ندارمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
 
این عکس دخترم و خواهرزادهامه
 
از سمت راست مبینا آیناز آرتین
 
آیناز دختر منه  لطفا در نظر سنجی شر کت کنید ممنون میشم
 

 ایناز جووووووووووون

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 17:24  توسط ستاره  | 

ساده بودی مثل

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها

Click to view full size image

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 21:56  توسط ستاره  | 

مهتاب در زمان گمشده10

رفتم صورتمو شستم ووضو گرفتم نمازمو خوندم. بعد افطار کردم واز حاج خانم  تشکر کردم

م-حاج خانم من خیلی امروز حرف زدم وسرت رو درد اوردم ممنون که به حرف هام گوش کردی .میشه از خودتون بگید  ح- من زهرا رهایی هستم عمه همون اقایون حسین ومهدی  م- کپ کردم مگه میشه  تو این همه ادم باید به این خانوم بر خوردم خدا جون چه خبره چی میخواد بشه.... ح- داری به چی فکر میکنی حالا بزار من برات بگم اینور قضیه رو  دوست داری بدونی از روز اشنای تو به بعد.م- البته میخوام بدونم.ح-  پس گوش کن

 حسین از وقتی تو رو دیده بود برات پر پر میزدو نامزدی خودش رو با دختر من رویا بهم زد من اون روزها ازت متنفر بودم چون باعث شده بودی دخترم غمگین وناراحت بشه اون یه بار خودکشی کرد وخدا رو شکر مهدی اینجا بود ونجاتش داد بعد اون روز مهدی قول داد حقیقت رو به تو بگه یعنی اشتباه گرفتن تو که خودت میدونی اخه اولش میخواست به برادرش نگه ولی به خاطر رویا هم به تو گفت هم به حسین فقط یه قضیه هست که نه تو ونه رویا از اون خبر نداشتین این بود که هر کدوم که تو انتخاب میکردی اون یکی باید با رویا ازدواج میکرد وتو هیچکدوم رو انتخاب نکردی وهمه رو بلا تکلیف گذاشتی م- پس کی من و دزدید  دیدم سرش پایین بود  ویا نمی دونست یا نمیخواست بگه ولی من مشتاق بودم در این حین بود که در اطاق وا شد ویه دختره زیبا اومد تو فهمیدم باید رویا باشه بلند شدم .وسلام کردم دیدم خیلی اروم رفت نشست وشروع به گریه کرد .دلم اتیش بود ونمیدونستم چی بگم ناراحت باشم یا نه

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 19:1  توسط ستاره  |